به کجای این شب تیره...

باد خودش را می وزد
ماه
خمار چشمان خیره ات
برکه
سیب
یا که انار
همه چبز برای عاشقیت مهیا بود
 که من
خودم را بالا آوردم
بر شانه های شب

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم ترین

سلام...شعرات خیلی قوی شدن...آفرین...خوبه که این وب جدا رو زدی پسر بد!...[قلب]

میتینگ

به تو به عصیانگریت مدیونم اگرجه غربت ادم نرفته از یادم. (علی اصغر کیانی)

حمید

ببین هزار سال دیگه هم این شعر اینجا باشه من میگم "بالا آوردن" کار خوبی نیست و نباید آدم تو شعر این کلمه ها رو بیاره! حالا تو بگو سنتی! تو بگو متحجر! تو بگو عقب بمونده! تو بگو بی شعور! تو بگو گاو! (شوخی کردم! این آخریارو نگو! حالا من تواضع میکنم تو چرا سواستفاده میکنی دق دلیاتو خالی میکنی!)...

سهبا

آخ كه شماها چقدر كم پيدايين ؟!

حمید

تو که زحمت کشیدی امروز بلاگستانو مشرف کردی اینجارو هم آپدیت میکردی دیگه خب!... ضمنا به نظر من کلمه "بالا آوردن" در شعر خوب نیست! (انقدر میگم تا عوضش کنی بذاری "که من خودم را گلاب به روتون کردم بر شانه های شب"!)...

مهتاب

دقیقا وقتی همه چیز مهیا ست ، گند می زنیم به همه چیز ... لحنم مناسب شعر لطیف تو نیست ولی دلم مثل سطر های آخرت دچار تهوع مفرطه حامد ...

مهتاب

جمید چی می گی تو ؟‌:دی بالاآوردن خیلی هم خوبه ! تازه من توی شعر هام "تف" هم می کنم گلاب به روت ! :دی ا

افسانه مسگرزاده

عاللللی بود من که گفتم خیلی دوستش داشتم

مکافات

sسلام سپیدهات بگی نگی زیبا بودن وسرشار از حس....راستی منزل خودتانه