به غمگینی سرنوشت عکس سه در چهاری که می گیریم و روی اعلامیه مون چاپ میشه غمگینم

برگردی بیایی سرم داد بزنی، بیایی زل بزنی بهم، شرم کنم، فرار کنم از بار نگاهت. سکوت کنی و روزها چیزی نگی، بذاری دیونه بشم، بذاری بری، آواره ات بشم. نباشی له له بوت رو بزنم. برم گم شم دنبالم بیای پیدام کنی با دیگری، خشکم بزنه، خشکت بزنه. از شهرم بری، از کشورم، التماست کنم، به در و دیوار بزنم اما همچنان بری، نادیده ام بگیری. یه روز از خواب بیدار شم ببینم نیستی، دزدیدنت؟ گم شدی؟ کجا رفتی؟ قاطی کنم، مثل عاشقای قدیمی تا آخر عمرم بیست سال، سی سال، همه ی سالهای بی تو بودن رو سر کوچه، بایستم و هر زنی رو جای تو اشتباه بگیرم و تو هیچ وقت پیدات نشه.
برگردی بیایی سرم داد بزنی، بزنیم، با مشت، با سکوتت، نه اینکه همه چی انقدر احمقانه خوب باشه اما تو خوب نباشی.
خوب باشی

/ 5 نظر / 25 بازدید
غزل خونه

چقدر خوب حرف ها و کلمه ها و جمله ها کنار هم نشستند. آدم دلش میخواد چند بار بخونه، یه سیگار بکشه، باز بخونه، بغض کنه، سیگار بکشه، بازم بخونه، باز...

کرگدن

ای لعنت به تو حامد ... اینجا که از اینا نمی نوشتی ... عهد امشب باید این شکلی بنویسی اینجا ... و منم بعد نوشتن پست امشبم با ادامه’ حال و هواش بیام و اینو بخونم و به قول وحید بغض کنم و هوس سیگار ...

مامانگار

به به....به به...[لبخند]...نمیدونم چی بگم...حامد.... ...تو به این خوبی.. ...تو که پسر بدی نشدی....

طناز

2-3 بار خوندمش

مرجان

الان خوبه؟